۲۴ امین ساعت ۲۴ سالگی و بهترین هدیه تولدم!
بیست و سوم اسفند ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت – ساعت بیست و چهار…
ثانیهها از بیست و چهار گذشتند… ساعت بیست و چهار و صفر دقیقه و یک ثانیه!
ثانیههایی که یکسال تجربه جدید را با تمام خاطرات تلخ و شیرینشان به دوش گرفتهاند تا آنرا به سال دیگر هدیه دهند
و این هدیه بس گرانبهاست، چراکه ۸۸ برای ۲۴ سالگی من سخت، پردرد و در بعضی مواقع شیرین گذشت و اینها همه ثانیههایی بودند که سعی میکردم از بودن به شدن و از نبودن به بودن حرکت کنم، در این سال تمام تلاشک را کردم تا آسمان، زمین، کوه و دریا را با نگاهی جدیدتر از پنجره چشمانم به نظاره نشینم…آری ۲۴ سالگی من با تجربیاتی گرانبها همراه شد تا ساعت بیست و چهار امشب! تمام آن خاطرات که هدایای زیبای خداوند به من بود را به بیست و پنج سالگی تحویل دهم
در طول این یکسال در کارم موفق بودم، در زندگی تجربیاتی را هرچند با سختی فراوان اما با نتایجی درخشان با عنایت خاص خداوند و ائمه اطهار(ع) به دست آوردم، پدربزرگم را از دست دادم، سه سفر همراه با رئیس جمهور محبوبم شدم تا از نزدیک دستانش را بگیرم و او را در آغوش بکشم، روزهای سخت پس از انقلاب را دیدم و درک کردم چگونه برخی نامردمان در برابر نائب خاص امام زمانشان شمشیر میکشند، از سفر به مناطق عملیاتی ۸ سال دفاع مقدس جاماندم، لثههایم را پس از مدتها ترس و اضطراب به دست جراح سپردم تا شدیدترین دردهایی که ممکن بود را تجربه کنم و امشب در اتاقم، در تاریکی این متن را مینویسم
… و فردا بیست و چهارم اسفند ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت است و من از خداوند مهربان بهترین هدیه تولد را دارم میگیرم و آن چیزی نیست جز مصادف شدن سفر یک روزه دکتر احمدی نژاد به شهر محل سکونتم و دیدار آن بزرگ مرد شجاع و مهربان در این روز برای پنجمین بار!
این بهترین و به یاد ماندنی ترین هدیه روز تولدم بود که خداوند آنرا به من عطا کرد و به خود میبالم که در نخستین ساعات بیست و پنج سالگیم! خاطره انگیزترین خبر دوران فعالیتم را تهیه و تنظیم میکنم
…تا فردا
پ.ن:
لثههایم پس از یک هفته تمام درد و خونریزی به یاری خداوند رو به بهبودی است
از تمام دوستانی که در این یک هفته به من لطف داشتند و تولدم را تبریک گفتند نهایت سپاسگذاری ممکن را دارم( انشالله جشن عقد و عروسیتان)
التماس دعا(یا علی(ع))
منطق کیک و ساندیس، کف و هورا و ۸ مارس برای چهارشنبه سوری!
۸ ماه و نیم از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری گذشت
موسوی بزرگترین خدمت ممکن را در انداختن پرده از چهره منافقین دوست نما به نظام مقدس جمهوری اسلامی را کرد و به قول برخی از دوستان هیچ شخصی مانند میر حسین موسوی و شعبان بیمخ(کروبی)! با منطق کیک و ساندیس! نمیتوانستند جناح اصلاح طلب را اینگونه مفتضح، خوار و ذلیل کنند
پروژههای براندازی یکی یکی به یاری خدا و بصیرت بالای مردم ولایت پذیر ایران اسلامی نقش بر آب شد تا ۸ مارس و چهارشنبه سوری آخرین ثانیههای باقی ماندن تابوت پوسیده جریان فتنه بر روی زمین پاک خدا باشد
۸ مارس که روز گذشته بود و گذشت! جوانان فریب خورده و بعضا ساده! به فرمان روشنفکر ترین زن ایران! با منطق کیک و ساندیس و هلو! با دوست دخترهایشان به خیابان آمده تا بار دیگر به بهانه موسوی دمی با یکدیگر تازه کنند!( زنده ساختن خاطرات بس شیرین ستادهای سبز در ایام انتخابات برای آنان)
اما چهارشنبه سوری در راه است و جریان فتنه با داشتن چندین تئوریسین خارج نشین و همفکری سرویس های اطلاعاتی CIA و MI6 و … در حال برنامه ریزی برای این روز تاریخی است
این جریان که گویا هنوز پیام اصلی دستگیری ریگی با آن همه پشتیبانی حرفهای را نگرفته میخواهد برای چهارشنبه سوری به کمک منافقین، سلطنت طلبهای مفت خور، سکولارهای وابسته به جریانهای فراماسونری، لیبرالهای صهیونیست، مافیای قدرت و ثروت و برخی آقازادههایشان تحرکاتی را انجام دهد!( خنده همراه با صدای کوتاه)!
اما جالب تر از همه اینجاست که پیش از آغاز تحرکات چهارشنبه سوری! خانم با عکس ذغالی که موسوی را غیرتی کرد! بیانیهای را به مناسبت روز ۸ مارس صادر کرد و در آن اجمالا حضور فتنه گران در چهارشنبه سوری را خواستار شد! که در آن بیانیه در کنار زنان کارگر آمریکایی(فمینیستهای صهیونیست)! نام مبارک حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را نیز آورده بود و گویا خانم کاظمی(رهنورد فعلی) جریان “فمینیستی صهیونیستی” را از گوگوش سبز پوش! تا این بزرگواران قلمداد میکند! (این قسمت را فقط برای قضاوت اهل فرهنگ و مطالعه نوشتم)
و برای چهارشنبه سوری! فقط یک نکته برای تمام وفاداران و علاقه مندان واقعی به ایران اسلامی حائز اهمیت است و آن اینست: ” و مکرو مکر الله، فالله خیر الماکرین ”
پ.ن:
به دلیل جراحی لثه باید ۲-۳ روز کامل در خونه استراحت کنم و حتی نمیتونم صحبت کنم!(فرصت مطالعاتی خوبی برام به وجود اومد)
به دلیل همین توفیق سفر به مناطق عملیاتی ۸ سال دفاع مقدس را از دست دادم و طلبیده نشدم! دوستانی که به این سفر میروید ما را هم دعا کنید
در ضمن! در روز ۸ مارس سپاه، بسیج، پلیس و مردم به دخترها و پسرهایی که این روز را گرامی میداشتند( سانسور) کیک و ساندیس اهدا کردند!!( برای خنده)
یا علی

نقارههایی که قرار دلهای بیقرارند
ای پسر حضرت زهرا(س)، تویی شاه و امیرم
همه آرزویم بوسهای از خاک ضریح تو گیرم
و همان لحظه بمیرم، که آرام شود این دل زارم
آقا، قرارم، نگارم همه دار و ندارم، ببین گشته خزان فصل بهارم و من خاک در کوی تو گشتم که بیایی به کنارم
و یا پا بگزاری به روی خاک مزارم، اگرچه که من این مایه ندارم
ولی آرزو دارم که بیایی دم مرگم به کنارم و یا پا بگزاری به روی خاک مزارم و همان لحظه سر از خاک بر آرم و دو دستم به روی سینه گذارم و بگویم
سلام ای پسر حضرت زهرا(س)…
سوم اسفند ماه ۸۸
پس از ماهها دل تنگی و تمنای دل برای زیارت امام رئوف، امام رضا(ع) به لطف یکی از دوستان نام مرا هم در لیست زائران آقا قرار دادند
سوار بر ماشین و حرکت به سمت مشهد
در طول مسیر با خودم فکر میکردم که این هم شاید یک خواب و یا یک رویاست
دلم بس تنگ بود و به این سفر بسیار محتاج، چراکه امام رضا(ع) مرهم دلهای بیقراریست که در نفسهایشان بغض غربت ایشان اشک میشود و دلتنگیشان برای سر گذاشتن روی دیوارهای حرم آقا بیتاب میشود
مسیر طی شد و برای زیارت آقا آماده میشدیم، اما همچنان در باورم نمیگنجید که در مشهدم و تا ثانیههایی دیگر دلتنگیهایم را برای آقا خواهم گریست
مسیر میان هتل و حرم را هم با چند نفر از دوستان همسفر طی کردیم و رسیدیم به باب الجواد(ع) و من نظاره گر نگاههای مشتاقی که به گنبد طلایی و زیبای امام رضا(ع) عاشقانه مینگرند. آرام آرام مسیر را طی کردیم و وارد فضای روحانی و آرام بخش حرم شدیم تا رئوفترین امام(ع) را از نزدیک زیارت کنیم و من همچنان متحیر از اینکه هنوز هم در رویا هستم یا بیداری
به صحن گوهرشاد رسیدیم و گنبد طلایی آقا امام رضا(ع) در برابر دیدگانمان نمایان شد و من خوشحال از اینکه با خطاهای بسیارم باز فرصتی برای بازگشت به سمت خویشتن پیدا کرده بودم
در آن لحظه تمام دوستان و کسانی که میشناختم در نظرم آمدند و یکی یکیشان را دعا کردم و غمگین از اینکه میدانم امام غریب پاسخ سلامم را میگوید و من گنه کار از شنیدنش عاجزم…
و این سفر ۴ روزه باز خاطرهای شد برای اینکه در یک کلام بتوانم بگویم: خدا با آٰفرینش ائمه(ع) و به خصوص امام رضا(ع) برای انسانها زیباترین، عاشقانهترین، مهربانترین و رئوفانهترین مسیر را برای رسیدن به اصل خودشان که ذات اقدس احدیت است را مانند نوری در یک شب تاریک مشخص کرده است و باز به خودم بالدیم که در ایران اسلامی و در سایه ولایت زندگی میکنم
و به خود بالدیم که ایرانیان حرمت امام رضا(ع) را در سرزمین اهورایی اینگونه پاس میدارند و در گوشهای دیگر امامان مظلوم در بقیع غریب را در سرزمین خودشان…
این سوال هم برایم بسیار در این سفر تکرار شد و آن این بود، آنانی که حب ائمه(ع) را ندارند، چه دارند؟ و لحظات سختی و پردردشان را چگونه و به چه امیدی سپری میکنند؟
این سفر ۴ روزه نیز تمام شد تا آخرین روزهای ۸۸ را هم با عنایت خاص امام رضا(ع) اینگونه زیبا سپری کنیم
با احترام به ساحت مقدس آقا علی ابن موسی الرضا(ع) خالصانهبا چشمانی بسته و دستانی به روی سینههایمان به ایشان سلامی را از هرکجا که هستیم، تقدیم کنیم:
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)، السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا معین الضعفا و الفقرا، السلام علیک یا شمس الشموس و انیس النفوس…
التماس دعا
یا علی
پ.ن:
و این روزها بادهای اسفند را قاصدکی برای رساندن سلاممان به امام زمان(عج) قرار دهیم
نوای مخصوص نجوا با امام رضا(ع)( شعر اول متن از محتوای این نوا)
عکسی از فضای مقدس حرم رضوی( عکاس: خودم)
یا رسول الله، در نفسهایم شعر غربت شما بغض میشود
من امشب میزبان پیامبر و امام مظلوم و مهربانی هستم که بخشش و کرامت وامدارشان هستند
یا رسول الله، در متن نفسهایم، شعر غربت شما بغض میشود و رفتن شما گریبانم را میفشارد.
یا امام حسن(ع)، تنهایی شما را میتوان با همه کوهها، درختها، بادها و دریاها گریست.
نوشتن با کلمات خیس از تنهایی شما سخت است؛ شما را باید با دریاها بنویسم.
اگر همه آب دریاها را هم برای نوشتن غربت شما بردارم، کم است.
اگر همه آسمانها هم مملو از ابرهای باران زا شوند و ببارند باز هم قطرات اشکم از مظلومیت شما تمام نخواهد شد.
یا رسول الله، غربت شما را با چه قلمی میتوان نوشت؟ با قلمی که به آن خداوند قسم خورده است؟ یا قلمی که پس از شما مظلومیت اهل البیت(ع) شما را به رشته تحریر در آورده است؟
یا رسول الله، شما هرچقدر سفارش اهل البیتتان را به مردم بیبصیرت آن زمان کردید آتش حسادت در جان آن فرومایگان بیشتر شد و تنها چند ماه پس از رحلتتان یگانه دردانه تان را در کوچه و در برابر دیدگان مظلوم ترین و غریب ترین فرزندتان…
و تنها یک کلام، یا رسول الله، امام حسن(ع) در کوچه و با دیدن نامردی آن نامردمان به شهادت رسید تا مزار مبارکش امروز هم بی چراغ در بقیع…
۱۴۳۱ سال گذشته است
التماس دعا
یا علی

تمنای دل برای مهربانترین مهربانان
من از خویش گم شده ام، می خواهم لحظات سخت دل تنگی و تنهایی را بشویم به استقبال اشک، میخواهم از طلوع چیزی مثل انتظار به سویت پرواز کنم، گویند طلوع انتظار مثل آمدن کسی است، مثل آمدن کسی که چشم ها را آشوب روئیدن است…
بیش از ۶ میلیارد نفر بر روی زمین زندگی می کنند
۱۲۴ هزار پیامبر و اهل البیت(ع) را خدا آفرید
پروردگار همه مهر و مهرورز نشانه هایی را برای اهل یقین در زمین ایجاد کرد تا تنها این جمعیت دست به هر جا می زنند، به هر چیزی می نگرند و هر چیزی را درک می کنند تنها بگویند” خدا ” و از غیر ” خدا ” دوری کنند.
اما باز هم خدا غریب است و هر کس در این دوران ” آخرالزمان ” از او، دینش و مهربانیش دفاع کند را نامردمان، متعصب، ریاکار و افراطی می خوانند! همه یادش می کنند!، همه مدعی پرستشش هستند و شاید او را هم دوست دارند، اما وقتی پای منافع، اسم، رسم و مادیات وسط می آید، او تنها و اولین گزینه ایست که با همه بزرگی، نزدیکی و مهربانیش فراموش می شود.
خدایی که از یک مادر نسبت به فرزندش مهربانتر است، خدایی که گناهان بنده هایش را با تمام بی وفایی آنها از دید دیگر مردمان پنهان می کند، خدایی که روزی دهنده تمام موجودات در جهان خلقت است و صاحب نفس هاست، خدایی که اگر در کوچکترین واحد زمانی هم نگاهش را از بنده ای بردارد، آن بنده محکوم به فناست! آنقدر ساده فراموشش می کنیم که جای هیچ توجیهی باقی نمی ماند.
اگر تمام زندگی ما، نفس کشیدنهایمان و بودنمهایمان رنگ خدایی به خود گرفت” ماندگار” می شویم…آن هم ماندگاری که نه به خواسته خود بلکه به خواسته بخشنده ترین بخشنده ها صورت می گیرد.
کاش زمانی هم برای تمرین خدای محوری در زندگی هایمان داشتیم و اگر خطایی بزرگی هم کردیم با کنار زدن غرور و هواهای نفسانی و مقام های پوچ و بی ارزش دنیائی که ما را به خود اسیر کرده اند از خدا خالصانه تقاضای بخشش می کردیم.
کاش با خدا پیمان می بستیم که از این ثانیه که گذشت و به دست تاریخ سپرده شد دیگر تنهایش نمی گذاریم.
کاش خدا را با قلب هایی که می خواهند مشتاقش باشند صدا می زدیم و از او می خواستیم توانایی بازگشایی گره کور بندگانش را در زمین به ما بدهد.
کاش خدا را آنچنان که لایقش است عبادت می کردیم.
کاش…
بیائید با هم شروع کنیم…از حلالیت طلبی همراه با شجاعت از کسانیکه با غفلتمان دل آنها را شکستیم آغاز کنیم که رمز خدایی شدن و توفیق عبادت خالصه او رسیدگی به حق بنده هایش است.
مقدمه این امر داشتن تقواست و تقوا در سخنان امیر المومنین امام علی(ع) اینست که هر چیزی را برای خود می پسندی برای دیگری هم بپسند و هر چیزی را برای خود نمی پسندی برای دیگری هم نپسند…
در پایان این متن گوشه ای از وصیت های زیبای شهید همت را برای شما می نویسم…(به زبان ساده این شهید بزرگوار)
برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه میخواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون، وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه
اینقدر پاک باشیم که خدا کلا ازمون راضی باشه
قدم برمی داریم برای رضای خدا، قلم بر میداریم بر روی کاغذ به یاد خدا، حرف می زنیم برای رضای خدا، شعار میدیم برای رضای خدا، می جنگیم برای رضای خدا، همه چی، همه چی و همه چی خاص خدا باشه که اگر شد پیروزی در آن هست، چه بکشیم، چه کشته بشیم اگر اینچنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برامون…چه بکشیم، چه کشته بشیم پیروزیم اگر اینچنین باشیم…
برای دانلود فایل صوتی سخنان شهید همت اینجا کلیک کنید
التماس دعا
یا علی
پ.ن:
ذکر این روزهایم برای مقابله با شرایط سختی که در آن هستم ” یا دلیل المتحیرین ” است، این هم یادگاری برای کسانی که ثانیه هاشان سخت سپری می شود
از تمام دوستانم حلالیت می طلبم به خصوص همسفری که ناخواسته دلش را شکستم

