آقای خاتمی، دقیق بخوون…
دروود دوستان عزیزم، روزهای مبارک دهه فجر(دهه شکوفایی اسلام، آزادیخواهی، دفاع از مظلوم، مبارزه با باطل و…) هم تمام شد، اما به اعتقاد ما این دهه تازه شروع شده است چون همواره مظلوم و ظالم تا برپایی حکومت جهانی منجی(عج) وجود دارند…
اما طی چند روز گذشته شاهد خبرهای بسیاری در دنیای سیاست بودیم، آمدن خاتمی با کلی ناز و افاده و البته با نامی جدید که البته ما هنوز درست درک نکردیم که آقای خاتمی آفتاب هستند یا باران) اما به هر حال آمدن این شخصیت با عبای حریر شکلاتی چند ده یا چند صد میلیونی به عنوان رییس جمهور پیشین ایران به صحنه انتخابات که به قول طرفداران بیوفا، کم حافظه و غیر متعهدشون در انتخابات ۷۶ حتی روی خاتمی برای پست ریاست جمهوری ۱ درصد هم حساب نمیکردهاند بسیار صحنه را هیجان انگیزتر از قبل کرده است، حتی برخی از دوستان نزدیک خاتمی اعتراف به ایجاد بحران در دولت هفتم و هشتم میکنند! و حال خاتمی با چه پشتوانه، امید و اعتمادی در انتخابات شرکت کرده…جای سوال دارد؟!
البته به دوستان دیگر ایشون نظیر عباس عبدی(جاسوس هستهای، اکبر گنجی( منکر وجود امام زمان(عج) و وحی)، عبدالکریم سروش(منکر وجود وحی و نزول قران از سوی خداوند)، شیرین عبادی(مدافع صهیونیستها در کشتار مردم مظلوم فلسطین و غزه و حامی بهائیت در ایران) نیز میتوان اشاره کوتاهی کرد…
در اینجا لازم میدونم به خاتمی و برخی از هوادارانش یک گفتگو که میان سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده با هفتهنامه اصلاحطلبی ” شهروند امروز ” با عنوان ” محمد خاتمی و آغاز اصلاحات در گفتوگو با سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده ” منتشر شده رو یادآوری کنم…
پیش از نقل قول از وبلاگ مجله توقیف شده و ضد نظام شهروند امروز : مصطفی تاجزاده و سعید حجاریان ۲ شخصیت از بزرگان اصلاحات ایران و تئوریسینهای این جناح سیاسی به شمار میروند(محض اطلاح دوستانی که بعدا نگویند این ۲ شخصیت دشمن و نفوذی و اصولگرا بودند)
این گفتگو که توسط رضا خجستهرحیمی با عنوان ” خاتمی با همه ما مرز بندی داشت ” منتشر شده حاوی نکات جالبی از سوی این ۲ تئوریسین اصلاح طلب از حضور خاتمی در انتخابات ۷۶ است…
گوشههایی از این گفتگو رو اینجا مینویسم که با تامل بخوانید…
سوال خجسته رحیمی: پس من باز هم از همان حلقه آیین میپرسم. گفتید که شما در ابتدای سال ۷۵ در جلسات آیین تصوری نداشتید که ریاستجمهوری را به دست بگیرد و یک جنبش به وجود بیاید. اما به هرحال در دوم خرداد ۷۶ یک جنبش شکل گرفت. حال آیا آقای خاتمی توجهی به این مساله داشت که این جنبش باید سازماندهی و هدایت شود؟ آیا از شما و دوستان آیین نخواست که برای سازماندهی این جنبش اجتماعی فکری بکنید؟
حجاریان: ما گمان میکردیم خاتمی ۷ تا ۸ میلیون رای میآورد و بعد یک حزب میسازد.
تاجزاده: البته آقایخاتمی که اهل حزب نبود. تصور میکردیم که تبدیل به یک جریان سیاسی میشویم که فلان مقدار رای دارد.
حجاریان: گمان میکردیم به مرور میتوانیم تبدیل به یک جریان مستمر و سپس یک جنبش بشویم و خاتمی هم لیدر یا راهبر معنوی آن خواهد شد. ما فکر نمیکردیم پیروز بشویم. رقیب ما یک هفته قبل از پیروزی یک نفر را فرستاده بود نهاد ریاستجمهوری تا دکور اتاقش را هم مشخص کند. زد و خاتمی برد.
ما از یک طرف دولت بوروکراتیک داشتیم و از یک طرف با یک حماسه و جنبش اجتماعی مواجه بودیم. جنبش لیدر میخواست. خاتمی رئیسجمهور بود ولی نخواست لیدر باشد. فقط رئیس دولت ماند و رئیس جنبش نشد. من همین حرفها را آن زمان میزدم. مقاله «کلبی مسلکی سیاسی» را نوشتم و گفتم که چگونه یک جنبش بدون سر میتواند به کلبی مسلکی در سیاست بیانجامد. من مشاور خاتمی هم بودم. خاتمی به من گفت که این حرفها را نزن. من نمیخواهم مثل بنیصدر شوم. بنیصدر میگفت که در دنیا فقط من هستم که هم رئیسجمهورم و هم رئیس اپوزیسیون. آقای خاتمی میترسید که مثل بنیصدر شود. به خاتمی گفتم که بابا این حرفها چیه. بنیصدر به دیدار امام رفت و پس از خروج از دفتر امام اعلام کاندیداتوری کرد و وانمود کرد که به نوعی کاندیدای امام است. بنیصدر از نردبان امام بالا رفت و از همان نردبان هم افتاد. به خاتمی گفتم که، ولی تو از نردبان مردم بالا رفتهای و بنابراین با بنیصدر فرق میکنی. گفتم خودت را با او مقایسه نکن. از او خواستم که باید لیدر جنبش باشد ولی نپذیرفت. گفتم که اگر به جنبش نپردازی، یک مشت از بچهها به خیابان میریزند و درگیر میشوند و تو نمیتوانی اوضاع را جمع کنی. مدام گفتم که «جنبش ما بیسر شد». من شدم مثل «مرغ بسمل». همه رفتند دولت و مجلس و من بال بال زدم که چرا حواستان به جنبش نیست. برای همین هم بود که استعفا دادم و به شورای شهر رفتم. شوراها را بهانه کردم و گفتم که من میخواهم به دنبال شورا یاری بروم تا شاید بتوانیم بخشی از جنبش را در شوراهای محلی نهادینه کنیم.
نتوانستید خاتمی را مجاب کنید که جنبش، سر میخواهد؟
حجاریان: خاتمی درگیر قتلهای زنجیرهای و بحرانهای پیاپی شد و اصلاً فرصت سر خاراندن نداشت. ستاد خاتمی خیلی ضعیف بود.
بالاخره در شش، هفت ماه اول، جناح مقابل کاملاً بهتزده شده و کنار نشسته بود. در آن ماهها چطور؟ چرا هیچ کاری نکردید؟
حجاریان: این طرف هم بهتزده بود و دست روی دست گذاشته بود.
تاجزاده: از تابستان تا پاییز ۷۵ فقط بحث کاندیداتوری آقای موسوی مطرح بود. واقعاً ما برای پیروزی و اصلاً مطرح شدن نام آقای خاتمی برنامهریزی نداشتیم. ولی بعد از انتخابات، همان تشکیل نهاد شوراها در سراسر کشور و راهاندازی حزب مشارکت پاسخی به همین نیاز سازماندهی جنبش اصلاحات بود. تقویت نهادهای مدنی هم یکی دیگر از راهکارهایی بود که مورد توجه ما قرار گرفت و به همین دلیل در این زمینه هم گام بزرگی برداشتیم. ولی با این حال باید اعتراف کنم که عموم ما به رغم اینکه سابقه کار مدیریتی در دهههای گذشته را داشتند تصور نمیکردند که با آن حجم از بحران مواجه شوند. ما فکر نمیکردیم که ماجرایی مثل قتلهای زنجیرهای رخ دهد. خاطره جالبی برایتان میگویم پیش از دوم خرداد یک بار در جلسه «عصر ما» بودیم. آقای حجاریان و علویتبار، خانیکی، سلامتی، آرمین، نبوی، عربسرخی، آقاجری و برخی دوستان حضور داشتند. یکی از دوستان آمد و خبر ماجرای اتوبوس نویسندگان در راه ارمنستان را داد که میخواست به دره بیافتد. ما اصلاً فکر میکردیم که این حرف شوخی است و خندیدیم ولی بعدها فهمیدیم که این ماجرا حقیقت داشته است.
البته ما بر عکس اصلاح طلبها لینک اصلی این گفتگو رو هم اینجا قرار میدیم تا بهانهای هم نباشه..برای خوندن متن اصلی این نوشتار اینجا کلیک کنید…
……
پ.ن:
این گوشهای از اظهارات دوستان نزدیک خاتمی در چگونگی شکلگیری جریان اصلاحات بود که امیدوارم دوستان بخونن و عبرت بگیرن از گذشته…به خصوص جناب آقای مدافع حقوق بشر، دموکراسی طلب و اصلاحطلب خواهی به نام خاتمی… و اینجا توصیه میکنم به جناب خاتمی که با طناب دوستانی که اینچنین برات کیسه دوختن هیچگاه در چاه که هیچی…روی زمین صاف هم راه نرو…
ادامه دارد…
If you enjoyed this post, please consider to leave a comment or subscribe to the feed and get future articles delivered to your feed reader.

خاتمی گنده تر از این حرف هاست که تو بخوای باهاش بازی کنی - تو هنر کنی برو سراغ …