شاه سلطان حسین های امروز چه کسانی هستند؟!
دروود دوستان عزیزم
متن امروز رو کمی با توضیح در خصوص نقش امامت، رهبری و نقش ولایت در پیشبرد اهداف عزت مدارانه در تفکر تشیع و ایران اسلامی شروع میکنم…
حج الوداع در سال دهم هجری فرا رسید…وحی به پیامبر همه مهر و مهرورز رسید که باید در آخرین حج جانشین خود را به مردم معرفی کنی… پیامبراکرم(ص) توسط نمایندگانشان به تمام بلاد مسلمین اعلام فرمودند که این حج، آخرین حج ایشان است و طبیعی بود که عده بسیار زیادی از مردمان و مسلمانان در این حج شرکت کنند…حج برگزار شد و در راه بازگشت پیامبر با فراهم کردن مقدماتی در محلی به نام غدیر خم علی ابن ابیطالب(ع) و فرزندانشان تا امام زمان(عج) را در مراسمی به جانشینی و ولایت بر تمامی مسلمین منصوب کردند…اهمیت این مطلب تا جایی است که خداوند ۳ بار بر پیامبر(ص) آیه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ” اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رسالت او را نرسانیدهاى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگه میدارد” را نازل کرد
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.
هر کسى از دیگرى مىپرسید چه شده است که رسول خدا (ص) را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟ زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضىها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند.
بالاخره انتظار به پایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم (ص) دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راستخود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
الست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (۲)
آیا من به مؤمنین از خودشان اولى به تصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض کردند بلى، فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست، خدایا دوست او را دوستبدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
پس از آن پیامبر امر فرمودند که همه با حضرت علی(ع) با دست، زبان و قلبهایشان بیعت کنند و حتی زنان نیز در یک طرف پرده دست خود را در ای قرار دادند که دست حضرت در آن قرار داشت…
این گوشهای از اهمیت ولایت و رهبری در دین مبین اسلام است؛ اما در گوشه دیگری آیه دیگری در خصوص اهمیت ولایت نازل شد :” الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا.”" یعنى امروز دین شما را کامل کردم و نعمتخود را بر شما اتمام نمودم و پسندیدم که دین شما اسلام باشد.”
روزها گذشت تا بنا بر روایتی در چند ماه بعد که رسول اکرم(ص) رحلت فرمودند مردم بیوفا و ساده دل فریب اصحاب ملعون و شیطان صفت سقیفه را خوردند…
از این مرحله تاریخ بود که حق با تمام امکانات نیروهای اهریمنی کوبیده شد و امثال شاه سلطان حسینها بر مسند قدرت قرار گرفتند…
تاریخ گذشت تا اسلام وارد ایران که مردمانش همواره یکتاپرست و دنبال حقیقت بودند شد و درست در چند قرن پس از آن مذهب شیعه در ایران عزیز به عنوان مذهب رسمی معرفی شد که ایرانیان نیز آنرا به دلیل پیشینه اصیل خود پذیرفتند…
در سالهای حکومت صفویه سلطانها و شاهان بسیاری آمدند، اما یکی از این شاهان که به شاه سلطان حسین معروف است با القابی نظیر خائن، زنباز، بزدل و وطن فروش در تاریخ معرفی شده است، در اینجا سری به داستان خلاصه شاه سلطان حسین میزنیم:
شاه سلطان حسین با دست خود تاج شاهی کشور ایران را بر سر محمود نهاد. به گفته احمد پناهی سمنانی:« تاجی را که شاه اسماعیل اول، با دلیریها یش به مدد شمشیر کج قزلباش ها بر سر نهاده بود، شاه سلطان حسین، با زبونی و خفت تام، بر سر یکی ازکم اهمیت ترین رعایای افغانی خود گذاشت.
شاه سلطان حسین آخرین پادشاه از خاندان صفوی بود که در ۱۱۰۵ه.ق به جای پدر بر تخت سلطنت نشست و توانست مدتی رسما بر کل کشور ایران حکومت نماید. سلطنت وی با شورش افغانها و اشغال اصفهان به دست آنها پایان یافت. وی مردی بسیار هوسران و ضعیف النفس بود. در دوره حکومت وی آخرین بازماندههای نظم حکومتی و ساختار اداری که با تلاشهای شاه اسماعیل، شاه طهماسب و شاه عباس کبیر ایجاد شده بود از میان رفت.
وی عملا هیچ قدرتی در اداره امور نداشت و حتی علاقهای هم به دانستن اتفاقاتی که در اطرافش میافتاد نشان نمیداد. کشور در هرج و مرج نابسامانی فرو رفت و هر نوع فسق و فجوری بدون هیچ ممانعتی حتی در پایتخت رخ میداد. شرح برخی هوسرانیها و نابسامانیهای دوره حکومت وی در کتاب رستم التواریخ در اوایل حکومت فتحعلی شاه قاجار نوشته شدهاست.
روسها که تعرضات خود را از زمان شاه اسماعیل دوم آغاز کرده بودند در زمان شاه سلطان حسین شروع به مداخله در امور قفقازیه کرده و حتی سواحل دریای خزر از دربند تا استرآباد(گرگان فعلی) را به تصرف خود درآوردند.
در دوران وی همچنی شورشهای افغانان غلجایی و ابدالی بیپاسخ ماند و در نهایت منجر به استیلای محمود افغان از طایفه غلزایی و تصرف اصفهان به دست وی گشت، سلطان حسین به شکلی باور ناپذیر و منحصر به فرد درماندگی و ناتوانی خویش را با گذاشتن تاج بر سر محمود افغان در ۱۲ محرم ۱۱۳۵ه.ق به اثبات رسانید.
شاه سلطان حسین پادشاهی که همانند دیگر پادشاهان پرورده دست غلامان و حرمسرا بود ، پس ازبه سلطنت رسیدن شیوه زندگی پیشین را پی گیری کرده و اداره کشور را به وزیران سپرد.
این گوشهای از زندگی شاه سلطان حسین بود…
باز هم گذشت تا سال ۱۳۵۷ هجری شمسی که انقلاب اسلامی به دست معمار کبیر خود، خمینی کبیر(ره) در مقابل رژیم غیرایرانی و ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی به پیروزی رسید تا ایران عزیز بار دیگر طعم استقلال، آزادی و ایرانی بودن را بچشد…
هنوز سالهای زیادی نگذشته بود که بیش از ۴۰ کشور جهان که دشمن استقلال و عزت ایرانی و ایران بودند به سرزمین ما تاختند و بچههای ایران نیز با دستان خالی و با توکل بر خدا و اهل البیت(ع) با هر دینی و مسلکی در جبههها حضور یافتند و از کیان و عزت ایران اسلامی دفاع کردند…
در سالهای پس از جنگ طبق پیشبینی شهید باکری که در وصیت نامه شان ذکر شده است تحقق یافت و این در حالی بود که یک مدت زمانی خاص داشتن این وصیت نامه توسط برخی از شکست خوردههای سیاسی امروز جرم دونسته میشد…
در این وصیت نامه آمده است:
زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز به سه دسته تقسیم می شوند:
۱.دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند.
۲.دسته ای راه بی تفاوت می گزینند و در زندگی مادی خود غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
۳.دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها، دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید.
…
آری و چه زیبا مفاد این وصیت نامه تحقق پیدا کرد…
جنگ تمام شد و امام خمینی(ره) نیز چند ماه پس از پایان آن رحلت کردند…
عدهای انقلابی نما و زخم خورده انتخاب آیت الله خامنهای و فرموده امام راحل(ره) بر انتخاب ایشان را بر نتابیدند و جریانی بسیار شبیه به سقیفه و غصب خلافت را به گونهای دیگر تکرار کردند
در این میان می توان به گروههایی نظیر اصلاح طلبان امروز، ملی- مذهبیها، مجاهدین انقلاب و جامعه اسلامی دانشجویان که بعدها توسط دانشجویان با تفکرات لیبرال و سکولاریسم تشکیل شد اشاره کرد که به صورت واضح با ولایت و رهبری به مبارزه بر خواستند و با دشمنان ایران اسلامی و رسانههایشان هم نوا شدند
این گروههای معاند نظام جمهوری اسلامی به صورت عمده توسط طاهری(امام جمعه قدیم اصفهان) و منتظری نجف آبادی هدایت و حمایت میشدند و هر شب رادیو اسرائیل و رادیو آمریکا مصاحبهها و پیامهای این ۲ نفر را برای مردم دنیا و ایران پخش میکرد، البته نقش BBC هم نباید دست کم گرفته شود در این داستانها…(آن بالاتر نامی از ۴۰ و خورده ای کشور آوردیم که جوانان ایران را به خاک و خون کشیدند، انگلیس، آمریکا و اسرائیل پایه ریزان اصلی جنگ تحمیلی بر ضد ایران اسلامی بودند که جوانان ایران زمین را با بدترین نوع و ضد حقوق بشری ترین جنایات به شهادت رساندند و تکه تکه کردند)
چند سال بعد سالهای به قول خودشان سازندگی ایران اسلامی بود…طی این سالها با خفقان و کج فهمی از دین و انقلاب، از تهاجم فرهنگی غافل شدند، سرمایهداران هر روز بزرگتر و مردم هر روز کوچکتر شدند و خفقان تا جایی رسید که تا شخصی آمد و فریادی هم نوا با دشمنان ایران اسلامی به نام آزادی داد، رکورد رای آوردن را شکست…رای آوردنی که در پست پیشین از قول ۲ تئوریسین بزرگ اصلاحات به آن اشاره کردیم که حتی فکر آن را هم نمی کردند این شخص رای بیاورد…
در این سالها که به سالهای اصلاحطلبی معروف است، ارزشهای اسلامی روز به روز کمرنگ تر، اشخاصی با ظاهر قران شناس و دین شناس مانند اکبر گنجیها رشد کردند که چند سال کوتاه بعد منکر رسول الله و مبانی اصلی نظری و اعتقادی تشیع و اسلام شدند و براحتی تحت حمایت آمریکا و صهیونیستها به تبلیغات ضد نظام پرداختند
همچنین طی این سالها فرقههایی نظیر صوفیه، بهائیت و وهابیت نظیر پرو بال گرفتند، چراکه عناصر این فرقهها در بستر و در سمت مشاور شاه سلطان حسین سوم بودند
در این سالها به یک باره شخصی به نام سروش که بعد ها نام رمزش در سازمان جاسوسی آمریکا افشا شد به ایران به یک باره بازگشت و سمت مشاوری ارشدی خاتمی را پذیرفت و پروژه حسین ستیزی و مبارزه با فرهنگ عاشورا را با سخنرانی در دانشگاهی کلید زد…
آری، اصلاح طلبان با حمایت مهره های حرفه ایشان که تحت سازمان های جاسوسی موساد و سیا هدایت و حمایت می شدند اصل نظام،اسلام و شیعه را نشانه گرفته بودند
چند سال بعد در مجلس ششم و در راستای این حرکتشان اختیارات و شکستن حریم ها را در سطح کشور آغاز کردند و در گام نخست مقام معظم رهبری را نشانه گرفتند و فاجعه ای نزدیک به سقیفه را آفریدند…
….
ادامه دارد…
If you enjoyed this post, please consider to leave a comment or subscribe to the feed and get future articles delivered to your feed reader.

امام زمان با مسیح میاید والسلام