نوروز، روز پایان انتظار منتظران…
دارند پرندگان مهاجر رو به سمت ابرهای بارانزا دعای سفر میخوانند
دارند خستگان برای خستگی مادرانهترین دلسوزی یقین دعای آغاز میخوانند
یعنی اینکه میخواهند با تو، از تو آغاز کنند
گویند روز حضور تو در جمع منتظرانت، نوروز است
امروز هم نوروز است و هم جمعه، اما باز هم صدای ” انا المهدیت” را نشنیدیم…
چقدر دلهای ما را در این دنیای سخت منتظر میگذاری، آقای مهربانم، امروز نوروز است، یعنی میشود نوروز امسال ما با حضور سبز تو رنگ تازهای به خود بگیرد
و اینجاست به یاد این شعر میافتم:
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
آری؛
و اینست است فلک پیمایی که یعنی خواهم آمد
به پاسخ تنها یک صدا “هل من ناصر ینصرنی”
و امروز، روزیست که آن صدا را ما فریاد بزنیم
شاید در این نخستین دقایق سال جدید، فریادمان پاسخ داده شود تنها با یک کلام…” انا المهدی…”
کاش پاسخ فریادمان را می شنیدیم
باز هم اینگونه با تو سخن می گویم:
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
بیا، بیا، آرام جانم که قلبهای ما در این دقایق عزیز، دلتنگ توست
در انتظارت خواهیم ایستاد، توفیق شناخت و معرفتت را به ما روزی کن…
پ.ن:
عیدتان مبارک…

If you enjoyed this post, please consider to leave a comment or subscribe to the feed and get future articles delivered to your feed reader.

خدایا ظهورش را نزدیک کن و قلوب منتظران را به آن عید واقعی شاد کن.
اللهم عجل لولیک الفرج