و کویر سرآغازی برای “بودن” دوباره شد
سفر ۳ روزهی من به کویر تمام شد
سفری پس از روزهای سخت و خستهکننده…
سفری که مرا از شهر، نامردمان و مردمانش، خبرهای ریز و درشت دهکدهاش دور کرد تا ثانیههایم را در هوای پاک کویر با ذهنی آزاد سپری کنم…
ثانیههایی که هر انسانی را در سکوت کویر به اعماق خود میبرند تا یادشان نرود این ثانیهها، شاید ثانیه مانندهایی باشند که روزگاری شاید برای اینکه گذشتهاند حسرت خوردهاند و گاهی اوقات آنها را برای رسیدن به انتظار نشستهاند
آری کویر، ثانیهها، دانههای شن و رمل، حیوانات کوچک و بزرگ، حشراتی ریز با ظواهری بعضا چندش آور اما بی آزار مرا با خود به قعر افکار در هم گسیختهام میبرد تا باور کنم این حیوانات درنده و حشرات با زهر کشنده در کویر نیز از بسیاری از انسانها مهربانتر و بیخطرترند
شاید مهمترین دلیل بودنم در کویر لمس همین ناانسانیها، ماتمهای دل سادهام برای دلهای خشن و بیرحم این موجوداتی که نام انسان را به ناحق غصب کردهاند و وجدانهای خواب آلوده شان باشد
شاید…
آری کویر، سرزمین اوج گرفتن برای رسیدن به اوست…اویی که داشتن و با او بودن عادت تمام دلهای خستگان است…
اویی که حتی نامش، یادش و عبادت کردنش مادرانه ترین نوازشها برای انسانها به حساب میآید…
برخی میگویند کویر آغوشش را به روی کسانی که عاشقانه بر روی تن تشنهاش و پوست ترک خوردهاش میگشاید و در شبهایی که برخی دیگر میگویند دل انسانی به پروردگار همه مهر و مهرورز نزدیکتر است، ستارههای آسمان کویر آغوش مهربان آنرا چراغانی میکنند تا این میهمان غریب احساس غربت کمتری کند و من میگویم انسانها به این دلیل تصور میکند در کویر آسمان به زمین نزدیکتر است که ستارههای کویر خود را به آن انسان نزدیکتر میکنند تا احساس تنهایی کمتری کند…
آری این کویر و خصلت آسمان شفافش است که هیچ پردهای حتی میان خورشید و ستارههایش برای میهمانانش وجود ندارد و من بارها در صبحگاه کویر که خورشید به زمین تشنه کویر سلامی دوباره میدهد با خودم آرزو کردم که کاش دلهای انسانها نسبت به یکدیگر نیز همینقدر شفاف بود تا برای کنار یکدیگر بودن و بازکردن گرههایشان و شاید به بهانه اندک محبتی به هم نوعشان آروزی پرواز میکردند…
اما در نظر مردمان ما این اعتقاد نیز وجود دارد” هر چقدر در حین پرواز کردن بیشتر اوج بگیری، در نظر مردمانی که پرواز را نمیفهمند کوچکتر خواهی شد…”
…
پ.ن:
امتحانها هم تمام شد و کم کم به یاری خدا آماده میشم برای فارغ التحصیلی و تصمیم برای ادامه تحصیل یا رفتن به سربازی و رها شدن از تمام توهینهایی که به واسطه نداشتن “کارت پایان خدمت وظیفه” به شعور و شخصیت یک جوان میشود
در چند روز اخیر شاهد یک ماجرای دردناک بودیم، قتل بیرحمانه و وحشیانه یک زن محجبه و مسلمان مصری در دادگاهی در آلمان و سکوت مرگبار کسانی که داد حقوق بشریشان گوش فلک را کرده است … وقتی این را با سناریوی قتل نمایشی ندا آقا سلطان که کاملا ناشیانه او را فدا کردند تا چند روزی را بر ضد کشورمان در سطح دنیا جنجال سازی کنند مقایسه میکنیم به یک نتیجه روشن میرسیم” الحمد الله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء” ” امام سجاد (ع) میفرمایند: خدایا، سپاس تو را که دشمنان را از احمقها خلق نمودی” و مکر خدا که همواره بالاترین مکرهاست، با کمی تامل متوجه حماقت این درخت نشینان بیتمدن میشوید…
…
If you enjoyed this post, please consider to leave a comment or subscribe to the feed and get future articles delivered to your feed reader.

توصیف قشنگی بود از کویر. مرسی علی جون لذت بردیم.