یا رسول الله، در نفس‌هایم شعر غربت شما بغض می‌شود

من امشب میزبان پیامبر و امام مظلوم و مهربانی هستم که بخشش و کرامت وامدارشان هستند
یا رسول الله، در متن نفس‏هایم، شعر غربت شما بغض می‏شود و رفتن شما گریبانم را می‏فشارد.
یا امام حسن(ع)، تنهایی شما را می‏توان با همه کوه‏ها، درخت‏ها، بادها و دریاها گریست.
نوشتن با کلمات خیس از تنهایی شما سخت است؛ شما را باید با دریاها بنویسم.
اگر همه آب دریاها را هم برای نوشتن غربت شما بردارم، کم است.
اگر همه آسمان‌ها هم مملو از ابر‌های باران زا شوند و ببارند باز هم قطرات اشکم از مظلومیت شما تمام نخواهد شد.
یا رسول الله، غربت شما را با چه قلمی می‌توان نوشت؟ با قلمی که به آن خداوند قسم خورده است؟ یا قلمی که پس از شما مظلومیت اهل البیت(ع) شما را به رشته تحریر در آورده است؟
یا رسول الله، شما هرچقدر سفارش اهل البیتتان را به مردم بی‌بصیرت آن زمان کردید آتش حسادت در جان آن فرومایگان بیشتر شد و تنها چند ماه پس از رحلتتان یگانه دردانه تان را در کوچه و در برابر دیدگان مظلوم ترین و غریب ترین فرزندتان…
و تنها یک کلام، یا رسول الله، امام حسن(ع) در کوچه و با دیدن نامردی آن نامردمان به شهادت رسید تا مزار مبارکش امروز هم بی چراغ در بقیع…
۱۴۳۱ سال گذشته است
التماس دعا
یا علی

If you enjoyed this post, please consider to leave a comment or subscribe to the feed and get future articles delivered to your feed reader.


نظرات

مظلومیت…. چه واژه زیبایی است… مظلومیت….
نمیدونم چی بگم… در سطحی نیستم که در مورد مظلومیتشون بنویسم… فقط میگم تکونم داد…

دیدگاه‌تان را بنویسید:

(لازم)

(لازم)